امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Amplify

ˈæmplɪfaɪ ˈæmplɪfaɪ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    amplified
  • شکل سوم:

    amplified
  • سوم‌شخص مفرد:

    amplifies
  • وجه وصفی حال:

    amplifying

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive verb - intransitive adverb
تقویت کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
verb - transitive verb - intransitive adverb
وسعت دادن، بزرگ کردن، مفصل کردن، مفصل گفتن یا نوشتن، (برق) افزودن، بالابردن، بزرگ شدن، تقویت کردن (صدا)
- The death of his rival further amplified Nasser's political influence.
- مرگ رقیب نفوذ سیاسی ناصر را بیشتر کرد.
- to amplify a point in a debate
- در مناظره نکته‌ای را شرح و بسط دادن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد amplify

  1. verb increase in size or effect
    Synonyms:
    increase expand extend raise enlarge widen strengthen develop add augment supplement intensify swell boost build up inflate magnify heighten lengthen deepen exaggerate stretch beef up pad elaborate expatiate flesh out soup up jack up pyramid up
    Antonyms:
    decrease reduce lessen shorten contract compress abridge condense summarize curtail

Collocations

ارجاع به لغت amplify

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «amplify» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/amplify

لغات نزدیک amplify

پیشنهاد بهبود معانی