با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Attire

əˈtaɪr əˈtaɪə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    attires

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun verb - transitive
آراستن، آرایش کردن، لباس پوشاندن، لباس، آرایش
- an emperor's attire
- جامه‌ی امپراطور
- He was elegantly attired in a silk jacket.
- او با خوش‌سلیقگی به کت ابریشم آراسته بود.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد attire

  1. noun clothing
    Synonyms: accoutrements, apparel, array, bib and tucker, clothes, costume, drapes, dress, duds, garb, garments, gear, getup, habiliments, habit, outfit, raiment, things, threads, togs, uniform, vestment, wear
  2. verb clothe
    Synonyms: accoutre, array, clad, costume, deck, deck out, doll up, drape, dress, dud, dude up, equip, fit out, outfit, suit up, tog, turn out
    Antonyms: disrobe

ارجاع به لغت attire

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «attire» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/attire

لغات نزدیک attire

پیشنهاد بهبود معانی