با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Beamed

آخرین به‌روزرسانی:
|
  • سوم شخص مفرد:

    beams
  • وجه وصفی حال:

    beaming

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective
ارسال‌شده، منتقل‌شده، تابیده
- the beamed program
- برنامه‌ی ارسال‌شده
- the beamed signal
- سیگنال منتقل‌شده
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد beamed

  1. adjective transmitted
    Synonyms: channeled, broadcast, radiated, sent

ارجاع به لغت beamed

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «beamed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/beamed

لغات نزدیک beamed

پیشنهاد بهبود معانی