با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Break Off

آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها

phrasal verb
تکه‌ای از چیزی را جدا کردن
phrasal verb
به رابطه‌ای پایان دادن، قطع ارتباط کردن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد break off

  1. verb snap off something, end a relationship
    Synonyms: detach, disassemble, divide, part, pull off, separate, sever, splinter, take apart
    Antonyms: combine, join, mend
  2. verb end activity, to stop (temporarily)
    Synonyms: cease, desist, discontinue, end, finish, halt, pause, stop, suspend, terminate
    Antonyms: begin, start
  3. phrasal verb to become separate (from something)

ارجاع به لغت break off

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «break off» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/break-off

لغات نزدیک break off

پیشنهاد بهبود معانی