با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Burrow

ˈbɜːroʊ ˈbʌrəʊ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    burrowed
  • شکل سوم:

    burrowed
  • سوم شخص مفرد:

    burrows
  • وجه وصفی حال:

    burrowing
  • شکل جمع:

    burrows

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun verb - intransitive adverb
سوراخ زیرزمینی، نقب، پناهگاه، زیرزمین لانه کردن، (مجازاً) پنهان شدن، نقب زدن
- The rabbit hid in its burrow.
- خرگوش در سوراخ خود پنهان شد.
- Some fish burrow into the mud at the bottom of the lake and lay eggs there.
- برخی ماهیان، گل ته دریاچه را سوراخ می‌کنند و در آن تخم می‌گذارند.
- Mice burrow underground.
- موش نقب می‌زند.
- To find the ring, she began burrowing under the books.
- برای پیدا‌کردن انگشتر شروع به گشتن زیر کتاب‌ها کرد.
- As I was cold, I burrowed deeper under the blanket.
- چون سردم بود بیشتر زیر پتو خزیدم.
- burrower
- کاوگر، نقب‌زن
نمونه‌جمله‌های بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد burrow

  1. noun hole dug by animal
    Synonyms: couch, den, hovel, lair, retreat, shelter, tunnel
  2. verb dig a hole
    Synonyms: delve, excavate, hollow out, scoop out, tunnel, undermine
    Antonyms: cover, fill

ارجاع به لغت burrow

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «burrow» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/burrow

لغات نزدیک burrow

پیشنهاد بهبود معانی