با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Check In

tʃek ɪn tʃek ɪn
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله

verb - intransitive A2
هتل (هتل، فرودگاه، کنفرانس) نام‌نویسی کردن، وارد شدن
- Finally he checked in at the office!
- بالأخره سر و کله‌اش در اداره پیدا شد!
verb - intransitive
(عامیانه) حضور یافتن، آفتابی شدن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد check in

  1. verb register
    Synonyms: appear, sign in, report, arrive

ارجاع به لغت check in

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «check in» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/check-in

لغات نزدیک check in

پیشنهاد بهبود معانی