با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Cocker

ˈkɑːkər ˈkɒkə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive
لوس کردن، نازنازی بار آوردن، به ناز پروردن
- The proud mother cockers her newborn baby with endless attention and affection.
- مادر مغرور، نوزاد تازه‌متولدشده‌ی خود را با توجه و محبت بی‌اندازه لوس می‌کند.
- The indulgent owner cockers his pet poodle with gourmet treats and a cozy bed.
- صاحب زیاده‌رو، سگ خانگی خود را با خوراکی‌های لذیذ و تختی دنج نازنازی بار می‌آورد.
noun countable
خروس‌باز
- The cocker carefully tended to his prized rooster.
- خروس‌باز بااحتیاط از خروس ارزشمندش مراقبت کرد.
- The cocker's passion for his sport bordered on obsession.
- اشتیاق خروس‌باز به سرگرمی‌اش بیش‌از اندازه بود.
noun countable
جانورشناسی کوکر اسپانیل انگلیسی (نژاد سگ)
- The cocker playfully chased its tail in the backyard.
- کوکر اسپانیل در حیاط پشتی با بازیگوشی دمش را می‌گرفت.
- The cocker's long, silky fur required regular grooming.
- پشم بلند و نرم کوکر اسپانیل نیاز به نظافت منظم داشت.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد cocker

  1. verb Treat with excessive indulgence
    Synonyms: pamper, featherbed, cosset, baby, coddle, mollycoddle, spoil, indulge
  2. noun A small breed with wavy silky hair; originally developed in England
    Synonyms: cocker-spaniel, english cocker spaniel

ارجاع به لغت cocker

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cocker» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/cocker

لغات نزدیک cocker

پیشنهاد بهبود معانی