امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Create

kriˈeɪt kriˈeɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    created
  • شکل سوم:

    created
  • سوم‌شخص مفرد:

    creates
  • وجه وصفی حال:

    creating

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive B1
آفریدن، خلق کردن، به‌وجود آوردن، هستی دادن به، ابداع کردن، احداث کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- create a part
- (هنرپیشه) نقشی را برای اولین بار بازی کردن، نقش آفریدن
- God created the world.
- خداوند جهان را آفرید.
verb - transitive
پدید آوردن، ایجاد کردن، برانگیختن، برپا کردن، موجب ... شدن، باعث ... شدن
- Some factories create smoke.
- برخی کارخانه‌ها دود ایجاد می‌کنند.
- to create noise
- سر و صدا ایجاد کردن
verb - transitive
(مقام، عنوان) منصوب کردن، گماشتن، کردن، دادن، اعطا کردن
- to create one a judge
- کسی را به منصب قضاوت گماشتن
- He was created lord at the age of sixteen.
- در شانزده سالگی به او عنوان لرد داده شد.
verb - intransitive
(در بریتانیا، عامیانه) قشقرق راه انداختن، الم‌شنگه برپا کردن
- Don't go near him while he's creating.
- تا داد و بیدادش تمام نشده نزدش نرو.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد create

  1. verb develop in mind or physically
    Synonyms:
    make form produce create build establish start generate design invent devise conceive imagine organize plan compose construct fabricate discover effect originate cause to be shape father rear bring into being set up institute found hatch actualize fashion perform author forge formulate contrive bring into existence give birth to give life to beget sire spawn coin erect concoct occasion parent bring to pass invest
    Antonyms:
    destroy ruin

لغات هم‌خانواده create

ارجاع به لغت create

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «create» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/create

لغات نزدیک create

پیشنهاد بهبود معانی