با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Crusted

ˈkrʌstɪd ˈkrʌstɪd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • سوم شخص مفرد:

    crusts
  • وجه وصفی حال:

    crusting

معنی

adjective
پوست‌دار، جرم‌دار، کهنه
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد crusted

  1. adjective Having a hardened crust as a covering
    Synonyms: encrusted, crusty, crustlike

ارجاع به لغت crusted

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «crusted» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/crusted

لغات نزدیک crusted

پیشنهاد بهبود معانی