با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Declination

ˌdeklɪˈneɪʃn̩ ˌdeklɪˈneɪʃn̩
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun countable
نجوم میل (کوچک‌ترین زاویه‌ی بین یک شیء معین و استوای سماوی)
- The declination of the star indicated its position in relation to Earth.
- میل این ستاره موقعیت آن نسبت به زمین را نشان می‌داد.
- The telescope's accuracy relied on accurately determining the celestial object's declination.
- دقت تلسکوپ به تعیین دقیق میل جسم آسمانی بستگی داشت.
noun
انحراف
- She avoided any declination from her moral values, staying true to herself.
- او از هرگونه انحراف از ارزش‌های اخلاقی‌اش اجتناب کرد و به خود وفادار ماند.
- His constant declination from his original goals made it difficult for others to trust his commitment.
- انحراف مداومش از اهداف اصلی‌اش، اعتماد کردن به تعهدش را برای دیگران دشوار می‌کرد.
noun
سرازیری، فروروی، فرود، نشیب
- The decline in sales indicates a clear business declination.
- کاهش فروش نشان‌دهنده‌ی سرازیری آشکار تجارت است.
- The mountain's steep declination made it difficult to hike.
- فروروی تند کوه، پیاده‌روی را دشوار می‌کرد.
noun formal
مخالفت
- His declination to join the committee surprised everyone.
- مخالفتش برای عضویت در کمیته همه را شگفت‌زده کرد.
- She expressed her declination to attend the event.
- مخالفتش برای حضور در این مراسم را ابراز کرد.
noun
انحراف (زاویه‌ی عقربه‌ی قطب‌نما)
- The declination of the magnetic needle was measured to be 15 degrees east.
- انحراف عقربه‌ی قطب‌نما ۱۰ درجه‌ی شرقی اندازه‌گیری شد.
- The sailor adjusted the compass according to the declination in order to navigate accurately.
- ملوان قطب‌نما را با توجه به انحراف تنظیم کرد تا بتواند با دقت حرکت کند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد declination

  1. noun Descent to a lower level or condition
    Synonyms: decline, atrophy, decadence, declension, degeneracy, degeneration, deterioration
    Antonyms: improvement
  2. noun A marked loss of strength or effectiveness
    Synonyms: decline, deterioration, descent, declivity, fall, failure, declension, downslope
  3. noun A polite refusal of an invitation
    Synonyms: regrets
  4. noun (astronomy) the angular distance of a celestial body north or to the south of the celestial equator; expressed in degrees; used with right ascension to specify positions on the celestial sphere
    Synonyms: celestial latitude, dec

ارجاع به لغت declination

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «declination» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/declination

لغات نزدیک declination

پیشنهاد بهبود معانی