امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Default

dɪˈfɑːlt dɪˈfɑːlt dɪˈfɔːlt dɪˈfɔːlt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    defaulted
  • شکل سوم:

    defaulted
  • سوم‌شخص مفرد:

    defaults
  • وجه وصفی حال:

    defaulting
  • شکل جمع:

    defaults

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - intransitive C1
نپرداختن، کوتاهی کردن، غفلت کردن، قصور کردن (در پرداخت وام، بدهی و...)

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
- The company is likely to default on its financial obligations.
- احتمالاً شرکت در انجام تعهدات مالی خود قصور خواهد کرد.
- If you default on the loan, the bank can seize your assets.
- اگر در بازپرداخت وام کوتاهی کنید، بانک می‌تواند دارایی‌های شما را مصادره کند.
verb - intransitive
انصراف دادن (از شرکت در مسابقه، بازی و...)
- The tennis player had to default due to a sudden illness.
- بازیکن تنیس به‌دلیل بیماری ناگهانی مجبور به انصراف شد.
- Our opponents defaulted, so we advance to the semi-finals.
- حریفان ما انصراف دادند، بنابراین ما به نیمه‌نهایی صعود می‌کنیم.
- Due to unforeseen circumstances, the visiting team had to default.
- به‌دلیل شرایط پیش‌بینی نشده، تیم مهمان مجبور به انصراف شد.
noun uncountable
پیش‌فرض
- If you don't choose a specific ringtone, the phone will use the default.
- اگر زنگ خاصی را انتخاب نکنید، تلفن از زنگ پیش‌فرض استفاده خواهد کرد.
- Without explicit instructions, the system reverts to the default.
- بدون دستورالعمل صریح، سیستم به حالت پیش‌فرض برمی‌گردد.
noun countable uncountable
عدم پرداخت، کوتاهی، قصور (در پرداخت وام، بدهی و...)
- The mortgage default rate has increased significantly.
- نرخ قصور در وام مسکن به‌طور قابل توجهی افزایش یافته است.
- He faces legal action due to his default on payments.
- او به‌دلیل عدم پرداخت بدهی‌هایش با اقدام قانونی روبرو است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد default

  1. noun failure; want
    Synonyms:
    lack fault failure deficiency insufficiency shortcoming weakness absence omission oversight neglect blemish inadequacy lapse error offense transgression vice disregard delinquency blunder miss dearth imperfection slight dereliction nonpayment privation overlooking wrongdoing
    Antonyms:
    success satisfaction payment advantage perfection
  1. verb dodge payment
    Synonyms:
    evade skip stiff welch defraud shirk neglect fail bilk repudiate dishonor swindle run out on skip out on welsh rat leave town put on the cuff skate dodge payment see in the alley meet under arch
    Antonyms:
    pay

ارجاع به لغت default

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «default» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/default

لغات نزدیک default

پیشنهاد بهبود معانی