با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Diversion

dɪˈvɜrːʃn daɪˈvɜːʃn / / də-
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    diversions

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun
تفریح، سرگرمی، عمل پیگم کردن، انحراف از جهتی
- the diversion of government funds for personal uses
- واراهی (اختلاس) پولهای دولت برای امور شخصی
- for the diversion of the enemy
- برای منحرف کردن توجه دشمن
- Nowadays, my only diversions are writing and walking.
- این روزها تنها سرگرمی من نویسندگی و راهپیمایی است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد diversion

  1. noun change in a course, path
    Synonyms: aberration, alteration, deflection, departure, detour, deviation, digression, divergence, fake out, red herring, turning, variation
    Antonyms: conforming, staying
  2. noun entertainment, recreation
    Synonyms: amusement, ball, beguilement, delectation, delight, disport, dissipation, distraction, divertissement, enjoyment, field day, frivolity, fun, fun and games, game, gratification, grins, high time, hoopla, laughs, levity, merry-go-round, pastime, picnic, play, pleasure, relaxation, relish, sport, whoopee
    Antonyms: chore, task, vocation, work

ارجاع به لغت diversion

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «diversion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/diversion

لغات نزدیک diversion

پیشنهاد بهبود معانی