با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Diving

ˈdaɪvɪŋ ˈdaɪvɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable
غواصی
- Diving requires proper training and equipment to explore the depths of the ocean.
- غواصی به آموزش و تجهیزات مناسب برای کشف اعماق اقیانوس نیاز دارد.
- The diving instructor taught us how to properly use our equipment and navigate underwater.
- مربی غواصی به ما یاد داد که چگونه از تجهیزات خود به‌درستی استفاده کنیم و در زیر آب حرکت کنیم.
noun uncountable B1
ورزش شیرجه
- the diving competition at the Olympics
- مسابقات شیرجه‌ی المپیک
- The movements of the synchronized diving team captivated the audience.
- حرکات هماهنگ تیم شیرجه تماشاگران را مجذوب خود کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد diving

  1. noun An athletic competition that involves diving into water
    Synonyms: diving event
  2. noun A headlong plunge into water
    Synonyms: dive

ارجاع به لغت diving

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «diving» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/diving

لغات نزدیک diving

پیشنهاد بهبود معانی