با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Embankment

ɪmˈbæŋkmənt ɪmˈbæŋkmənt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun
پشته، دیوار خاکی، خاکریزی
- They hid behind the embankment.
- آن سوی پشته پنهان شدند.
- an embankment of earth and rubble
- دیوارهای از خاک و آوار
- railway embankment
- خاکریزی راه‌آهن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد embankment

  1. noun dike
    Synonyms: breakwater, bank, causeway, hill, mound

ارجاع به لغت embankment

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «embankment» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/embankment

لغات نزدیک embankment

پیشنهاد بهبود معانی