با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Intensify

ɪnˈtensɪfaɪ ɪnˈtensɪfaɪ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    intensified
  • شکل سوم:

    intensified
  • سوم شخص مفرد:

    intensifies
  • وجه وصفی حال:

    intensifying

معنی و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive adverb C2
سخت کردن، تشدید کردن، شدید شدن
- We must intensify our efforts.
- ما باید کوشش‌های خود را تشدید کنیم.
- Their rivalry is intensifying.
- رقابت آن‌ها دارد شدیدتر می‌شود.
- Separation intensified their love.
- جدایی، عشق آن دو را تند و تیزتر کرد.
- The guerrillas intensified their attacks.
- چریک‌ها بر شدت حملات خود افزودند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد intensify

  1. verb make more forceful, severe
    Synonyms: accent, accentuate, add fuel, add to, aggrandize, aggravate, augment, beef up, boost, brighten, build up, concentrate, darken, deepen, emphasize, enhance, escalate, exacerbate, exalt, heat up, heighten, increase, intensate, lighten, magnify, point, pour it on, quicken, raise, redouble, reinforce, rise, rouse, set off, sharpen, spike, step up, strengthen, stress, tone up, whet
    Antonyms: calm, lower, slow, soothe, weaken

ارجاع به لغت intensify

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «intensify» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/intensify

لغات نزدیک intensify

پیشنهاد بهبود معانی