با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Levelheaded

آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective
دارای قضاوت صحیح، معقول
- A levelheaded man who doesn't panic.
- آدم خونسردی که زود دستپاچه نمی‌شود.
- a levelheaded decision
- تصمیمی معقول
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد levelheaded

  1. adjective reasonable, calm
    Synonyms: all there, balanced, collected, commonsensical, composed, cool, cool as cucumber, coolheaded, dependable, discreet, even-tempered, far-sighted, in one’s right mind, judicious, practical, prudent, rational, sane, self-possessed, sensible, steady, together, unflappable, wise, with all marbles
    Antonyms: nervous, unreasonable, upset
  2. adjective calm
    Synonyms: all there, balanced, collected, commonsensical, composed, cool, coolheaded, dependable, discreet, even-tempered, farsighted, judicious, practical, prudent, rational, reasonable, sane, self-possessed, sensible, steady, together, unflappable, wise
    Antonyms: excitable

ارجاع به لغت levelheaded

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «levelheaded» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/levelheaded

لغات نزدیک levelheaded

پیشنهاد بهبود معانی