با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Lily

ˈlɪli ˈlɪli
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

noun
گیاه‌شناسی سوسن سفید، زنبق، زنبق رشتی
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد lily

  1. noun A bloom
    Synonyms: flower, plant, bulb, Lilium (Latin), aloe, fleur-de-lis, butterfly, calla, celestial, climbing, overdo, flamingo, glory, ixia, magic, mariposa, exaggerate, meadow, mountain, orange, pad, panther, try to improve something already perfect, pond, rain, sego, spider, tiger, toad, water, western, yucca

Idioms

  • gild the lily

    در بهتر کردن چیزی عالی کوشش بیهوده کردن

ارجاع به لغت lily

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «lily» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/lily

لغات نزدیک lily

پیشنهاد بهبود معانی