با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Mediocre

ˌmiːdiˈoʊkər ˌmiːdiˈəʊkə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more mediocre
  • صفت عالی:

    most mediocre

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective C2
حد وسط، متوسط، میان‌حال، وسط
- a writer of mediocre talent
- نویسنده‌ای با قریحه‌ی متوسط
- This artist's performance was mediocre.
- بازی این هنرپیشه تعریفی نداشت.
- Her exam grades were mediocre.
- نمرات امتحانی او چندان خوب نبود.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد mediocre

  1. adjective average, commonplace
    Synonyms: characterless, colorless, common, conventional, decent, dull, fair, fairish, fair to middling, humdrum, indifferent, inferior, insignificant, intermediate, mainstream, mean, medium, middling, moderate, no great shakes, of poor quality, ordinary, passable, pedestrian, run-of-the-mill, second-rate, so-so, standard, tolerable, undistinguished, unexceptional, uninspired, vanilla
    Antonyms: exceptional, extraordinary, inferior, superior, unusual

ارجاع به لغت mediocre

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «mediocre» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/mediocre

لغات نزدیک mediocre

پیشنهاد بهبود معانی