با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Query

ˈkwɪri ˈkwɪəri
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    queried
  • شکل سوم:

    queried
  • سوم شخص مفرد:

    queries
  • وجه وصفی حال:

    querying
  • شکل جمع:

    queries

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun verb - transitive adverb countable B2
پرس‌و‌جو، استفسار
noun verb - transitive adverb countable
( quaere ) جستار، سوال
noun verb - transitive adverb countable
تحقیق و بازجویی کردن، پرسیدن، استنطاق کردن، پرسش، سؤال، تردید، جستار، استفسار
- many queries concerning his real name
- پرس‌و‌جوهای بسیار درباره‌ی نام واقعی او
- "is your father home?" he queried
- او پرسید: «پدرتان منزل هستند؟»
- They queried three experts for advice.
- آن‌ها از سه کارشناس نظر‌خواهی کردند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد query

  1. noun demand for answers
    Synonyms: concern, doubt, dubiety, inquiry, interrogation, interrogatory, mistrust, objection, problem, question, questioning, reservation, skepticism, suspicion, uncertainty
    Antonyms: answer, reply
  2. verb ask
    Synonyms: catechize, challenge, disbelieve, dispute, distrust, doubt, enquire, examine, hit up, impeach, impugn, inquire, interrogate, knock, mistrust, put out a feeler question, quiz, suspect, test the waters
    Antonyms: answer, reply

ارجاع به لغت query

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «query» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/query

لغات نزدیک query

پیشنهاد بهبود معانی