با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Resuscitation

rəˌsəsəˈteɪʃn̩ rɪˌsʌsɪˈteɪʃn̩
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable
پزشکی احیا، به‌هوش‌آوری
- Learning cardiopulmonary resuscitation can save lives.
- با یادگیری احیای قلبی ریوی می‌توان جان انسان‌ها را نجات داد.
- The paramedics used a defibrillator during the resuscitation of the cardiac arrest victim.
- پیراپزشک‌ها در حین به‌هوش‌آوری قربانی ایست قلبی از دفیبریلاتور استفاده کردند.
noun uncountable
احیا (بازگشت به موفقیت پس از یک دوره‌ی دشوار به‌ویژه در تجارت)
- The company's resuscitation began with a new marketing strategy.
- احیای این شرکت با استراتژی بازاریابی جدیدی آغاز شد.
- The team's resuscitation came after a series of losses.
- احیای این تیم پس از شکست‌های متوالی انجام شد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد resuscitation

  1. noun The act of reviving or condition of being revived
    Synonyms: reactivation, rebirth, renaissance, renascence, renewal, resurgence, resurrection, revitalization, revival, revivification

ارجاع به لغت resuscitation

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «resuscitation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/resuscitation

لغات نزدیک resuscitation

پیشنهاد بهبود معانی