با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Revenant

ˈrevnənt ˈrevnənt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun countable
(از مرگ یا پس از غیبتی طولانی) بازگشته، برگشته، ازگوربرخاسته، ازگوربرگشته
- The villagers believed that the strange noises they heard at night were the sounds of a revenant.
- اهالی روستا باور داشتند صداهای عجیبی که شب‌ها می‌شنیدند، صدای یک ازگوربرخاسته است.
- The revenant emerged from the shadows.
- ازگوربرگشته از پس سایه‌ها پدید آمد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد revenant

  1. noun A supernatural being, such as a ghost
    Synonyms: apparition, ghost, phantom, specter, spirit, bogey, bogeyman, bogle, eidolon, phantasm, phantasma, shade, repay, shadow, reprisal, revenge, visitant, settle, wraith, spook, haunt, vengeance, vindicate
  2. adjective Coming back
    Synonyms: recurring

ارجاع به لغت revenant

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «revenant» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/revenant

لغات نزدیک revenant

پیشنهاد بهبود معانی