با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Stranger

ˈstreɪndʒər ˈstreɪndʒə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    strangers
  • صفت عالی:

    strangest

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun adjective countable B1
غریبه، بیگانه، غریب
- He was kind toward strangers.
- با غریبان مهربان بود.
- Their wives do not talk to strangers.
- زنان آنان با غریبه‌ها حرف نمی‌زنند.
- a stranger to hatred
- ناآشنا به تنفر
verb - transitive
بیگانه کردن، غریبه کردن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد stranger

  1. noun person who is unfamiliar
    Synonyms: alien, drifter, foreign body, foreigner, guest, immigrant, incomer, interloper, intruder, itinerant person, migrant, migratory worker, new arrival, newcomer, outcomer, outlander, out-of-stater, outsider, party crasher, perfect stranger, squatter, transient, uninvited person, unknown, unknown person, visitor, wanderer
    Antonyms: acquaintance, friend, local, native

لغات هم‌خانواده stranger

ارجاع به لغت stranger

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «stranger» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/stranger

لغات نزدیک stranger

پیشنهاد بهبود معانی