با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Suspension

səˈspenʃn səˈspenʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    suspensions

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun C1
توقف، وقفه، تعطیل، ایست، تعلیق، بی‌تکلیفی، آویزان، آویزانی، اندروا، آونگان، اندروایی، آویزش
- The suspension of the police chief surprised everyone.
- منتظر خدمت‌شدن رئیس‌پلیس همه را شگفت‌زده کرد.
- the suspension of the martial law
- برداشتن حکومت نظامی
- front-wheel suspension
- فنربندی چرخ‌های جلو
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد suspension

  1. noun delay
    Synonyms: abeyance, abeyancy, adjournment, break, breather, breathing spell, cessation, coffee break, concluding, conclusion, cutoff, deferment, disbarment, discontinuation, discontinuing, doldrums, dormancy, downtime, end, ending, finish, five, freeze, halt, heave-ho, intermission, interruption, latency, layoff, letup, moratorium, pause, period, postponement, quiescence, quiescency, remission, respite, stay, stoppage, suspense, ten, termination, time-out
    Antonyms: completion, continuation, finish, persistence

Collocations

لغات هم‌خانواده suspension

  • noun
    suspension
  • verb - transitive
    suspend

ارجاع به لغت suspension

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «suspension» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/suspension

لغات نزدیک suspension

پیشنهاد بهبود معانی