با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Collocate

ˈkɑːləkeɪt ˈkɒləkeɪt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

verb - transitive
پهلوی هم گذاردن، مرتب کردن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد collocate

  1. verb compile
    Synonyms: accumulate, assemble, collect, collimate, gather, parallel

ارجاع به لغت collocate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «collocate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/collocate

لغات نزدیک collocate

پیشنهاد بهبود معانی