با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Crumb

krʌm krʌm
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    crumbed
  • شکل سوم:

    crumbed
  • سوم شخص مفرد:

    crumbs
  • وجه وصفی حال:

    crumbing
  • شکل جمع:

    crumbs

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun
(غذا، شیرینی، نان) خرده، ریزه
noun
خرده نان، خمیرِ نان، وسطِ نان
verb - transitive
(مجازی) ریزه، خرده، ذره
- a crumb of comfort
- ذره‌ای آسایش
- a crumb of good news
- یک ذره (اندکی) خبر خوب
adjective
(در آمریکا) آدمِ رذل، آدم پست
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد crumb

  1. noun tiny bit, morsel
    Synonyms: atom, dab, dash, dram, drop, grain, iota, jot, mite, ounce, particle, pinch, scrap, seed, shred, sliver, smidgen, snippet, soupçon, speck

ارجاع به لغت crumb

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «crumb» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/crumb

لغات نزدیک crumb

پیشنهاد بهبود معانی