با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Distort

dɪˈstɔːrt dɪˈstɔːt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    distorted
  • شکل سوم:

    distorted
  • سوم شخص مفرد:

    distorts
  • وجه وصفی حال:

    distorting

معنی و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive C1
کج کردن، تحریف کردن، از شکل طبیعی انداختن
- a heap of distorted metals
- توده‌ای از فلزات کج‌و‌معوج
- Her face was distorted by pain.
- صورتش از درد درهم پیچیده بود.
- to distort the facts
- واقعیات را تحریف کردن
- a distorted view of history
- برداشت تحریف‌شده‌ای از تاریخ
- a distorting mirror
- آینه‌ی نابهنجارنما( از شکل افتاده)
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد distort

  1. verb deform; falsify
    Synonyms: alter, angle, belie, bend, bias, buckle, change, collapse, color, con, contort, crush, curve, deceive, decline, deteriorate, deviate, disfigure, doctor, fake, fudge, garble, gnarl, knot, lie, make out like, mangle, melt, misconstrue, misinterpret, misrepresent, misshape, pervert, phony up, put one on, sag, scam, slant, slump, snow, torture, trump up, twist, warp, whitewash, wind, wrench, writhe
    Antonyms: beautify, shape nicely, straight

لغات هم‌خانواده distort

ارجاع به لغت distort

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «distort» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/distort

لغات نزدیک distort

پیشنهاد بهبود معانی