با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Infertility

ˌɪnfərˈtɪlət̬i ˌɪnfəˈtɪləti
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable
ناباروری، نازایی، بی‌باری، بی‌حاصلی
- The emotional toll of infertility can be overwhelming for both partners.
- عوارض عاطفی نازایی می‌تواند برای هر دو شریک زندگی طاقت‌فرسا باشد.
- Infertility can be a devastating diagnosis for many couples.
- ناباروری می‌تواند یک تشخیص مخرب برای بسیاری از زوج‌ها باشد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد infertility

  1. noun unproductiveness
    Synonyms: impotence, fruitless, sterile, barrenness

ارجاع به لغت infertility

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «infertility» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/infertility

لغات نزدیک infertility

پیشنهاد بهبود معانی