با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Inflated

ɪnˈfleɪtɪd ɪnˈfleɪtɪd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • سوم شخص مفرد:

    inflates
  • وجه وصفی حال:

    inflating
  • صفت تفضیلی:

    more inflated
  • صفت عالی:

    most inflated

معنی و نمونه‌جمله

adjective
باد‌کرده، پف‌کرده، متورم، باد در آستین انداخته، مغرور، بالابرده
- Adequately-inflated tyres.
- تایرهایی که به حد کافی باد شده‌اند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد inflated

  1. adjective exaggerated
    Synonyms: aggrandized, amplified, augmented, aureate, bloated, bombastic, diffuse, dilated, distended, dropsical, enlarged, euphuistic, extended, filled, flatulent, flowery, fustian, grandiloquent, grown, magnified, magniloquent, ostentatious, overblown, overestimated, pompous, pretentious, prolix, puffed, pumped up, ranting, rhapsodical, rhetorical, showy, spread, stretched, surcharged, swollen, tumescent, tumid, turgid, verbose, windy, wordy
    Antonyms: deflated, shrunken

لغات هم‌خانواده inflated

ارجاع به لغت inflated

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «inflated» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/inflated

لغات نزدیک inflated

پیشنهاد بهبود معانی