با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Navigator

ˈnævəɡeɪt̬ər ˈnævəɡeɪtə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun countable
ناوبر
- The navigator on the aircraft used advanced technology to determine the most optimal route for the flight.
- ناوبر در هواپیما از فناوری پیشرفته برای تعیین بهینه‌ترین مسیر برای پرواز استفاده کرد.
- The navigator carefully plotted our course using the stars and a map.
- ناوبر با دقت مسیر ما را با استفاده از ستاره‌ها و نقشه ترسیم کرد.
noun countable
قدیمی دریانورد
- The brave navigator set out on a voyage of discovery, hoping to find new lands and trade routes.
- دریانورد شجاع به امید یافتن سرزمین‌ها و مسیرهای تجاری جدید، سفری اکتشافی را آغاز کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد navigator

  1. noun course plotter
    Synonyms: helmsman, pilot, steersman, wheelman

ارجاع به لغت navigator

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «navigator» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/navigator

لغات نزدیک navigator

پیشنهاد بهبود معانی