با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Turbid

ˈtɜrːbɪd ˈtɜːbɪd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more turbid
  • صفت عالی:

    most turbid

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective
گل‌آلود، تیره، کدر، درهم‌وبرهم، مه‌آلود
- the turbid waters of Karoon River
- آب‌های گل‌آلود رود کارون
- the turbid thoughts of an alcoholic
- افکار پریشان یک آدم الکلی
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد turbid

  1. adjective Having sediment or foreign particles stirred up or suspended
    Synonyms: cloudy, muddy, murky, muddled, impure, roiled, sedimentary, thick, unsettled, roily, foul, swollen, mixed, confused, dark, unclean, filthy, dense, smudgy, heavy, mired, befouled, grimy, messy, reeky, obscure, dirty, polluted, unclear, mirky
  2. adjective Heavy, dark, or dense, especially with impurities
    Synonyms: hazy, murky, smoggy
  3. adjective Mentally uncertain
    Synonyms: addled, addlepated, confounded, confused, confusional, muddle-headed, perplexed, mixed-up

ارجاع به لغت turbid

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «turbid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/turbid

لغات نزدیک turbid

پیشنهاد بهبود معانی