با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Borrow

ˈbɑːroʊ / / ˈbɔː- ˈbɒrəʊ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    borrowed
  • شکل سوم:

    borrowed
  • سوم شخص مفرد:

    borrows
  • وجه وصفی حال:

    borrowing

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive A2
قرض گرفتن، قرض کردن، امانت گرفتن، وام گرفتن، اقتباس کردن، پذیرفتن یک کلمه از زبان دیگر
- to borrow money from a bank
- از بانک وام گرفتن
- The word "Bazaar" is borrowed from Persian.
- واژه‌ی «بازار» از فارسی گرفته شده است.
- He borrowed my book and didn't give it back.
- کتاب مرا قرض کرد و پس نداد.
- May I borrow your pen for a minute?
- آیا ممکن است برای لحظه‌ای قلم خود را به من بدهید؟
verb - intransitive
به عاریت گرفتن (اندیشه یا واژه و غیره)
- to borrow an idea
- اندیشه‌ای را عاریه کردن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد borrow

  1. verb take for temporary use
    Synonyms: accept loan of, acquire, beg, bite, bum, cadge, chisel, give a note for, hire, hit up, lift, mooch, negotiate, obtain, pawn, pledge, raise money, rent, run into debt, scrounge, see one’s uncle, soak, sponge, take on loan, tap, touch, use temporarily
    Antonyms: give, lend, pay, return
  2. verb adopt from another source; appropriate
    Synonyms: acquire, adopt, assume, copy, filch, imitate, make one’s own, obtain, pilfer, pirate, plagiarize, simulate, steal, take, use, usurp
    Antonyms: give, return

ارجاع به لغت borrow

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «borrow» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/borrow

لغات نزدیک borrow

پیشنهاد بهبود معانی