با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Further

ˈfɜːrðər ˈfɜːðə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    furthered
  • شکل سوم:

    furthered
  • سوم شخص مفرد:

    furthers
  • وجه وصفی حال:

    furthering
  • صفت تفضیلی:

    farther
  • صفت عالی:

    furthest

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adjective adverb B1
دورتر، بیشتر، فراتر، جلوتر
- The company plans to expand further into international markets.
- این شرکت قصد دارد در بازارهای بین‌المللی بیشتر گسترش یابد.
- We need to travel further.
- باید دورتر سفر کنیم.
adverb
به‌علاوه، علاوه بر این، از این گذشته
- The study found that exercise can improve mental health, and further, it can also help reduce the risk of chronic diseases.
- این مطالعه نشان داد که ورزش می‌تواند سلامت روان را بهبود بخشد؛ علاوه بر این، می‌تواند به کاهش خطر بیماری‌های مزمن کمک کند.
- The report indicates that the company's profits are increasing, and further, they expect even higher growth next year.
- این گزارش حاکی از آن است که سود شرکت در حال افزایش است و علاوه بر آن، آن‌ها انتظار رشد حتی بیشتر در سال آینده را دارند.
adjective
بیشتر، تکمیلی، اضافی، دیگری
- Do you have any further questions?
- آیا پرسش دیگری دارید؟
- We need to gather further evidence before making a decision.
- پیش از تصمیم‌گیری باید شواهد بیشتری را جمع‌آوری کنیم.
verb - transitive
جلو بردن، پیش بردن، به پیشرفت چیزی کمک کردن، بالا بردن
- The organization's mission is to further the cause of environmental conservation through education.
- مأموریت این سازمان پیشبرد اهداف حفاظت از محیط زیست از طریق آموزش است.
- The teacher's goal is to further each student's understanding of the subject matter through engaging and interactive lessons.
- هدف معلم افزایش درک هر دانش‌آموز از موضوع درس از طریق دروس تعاملی و جذاب است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد further

  1. adjective additional
    Synonyms: added, another, else, extra, farther, fresh, in addition, more, new, other, supplementary
  2. adverb additionally
    Synonyms: again, also, as well as, besides, beyond, distant, farther, in addition, moreover, on top of, over and above, then, to boot, what’s more, yet, yonder
  3. verb advance, lend support
    Synonyms: aid, assist, back up, bail out, ballyhoo, champion, contribute, encourage, engender, expedite, facilitate, forward, foster, generate, give a boost to, go with, hasten, help, lend a hand, open doors, patronize, plug, promote, propagate, push, serve, speed, succor, take care of, work for
    Antonyms: block, cease, check, curtail, delay, frustrate, halt, hinder, impede, obstruct, prevent, protest, stop

Idioms

ارجاع به لغت further

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «further» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/further

لغات نزدیک further

پیشنهاد بهبود معانی