با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک هوش مصنوعی به قید قرعه شوید 🎉

Calculation

ˌkælkjəˈleɪʃn ˌkælkjəˈleɪʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    calculations

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun B2
محاسبه، حساب، برآورد، برداشت (در اثر محاسبه)، محاسبات، آمارش
- the figures on which he had based his calculations
- ارقامی که محاسبه‌ی (آمارش) خود را بر پایه آن قرار داده بود
- his calculation of the country's political situation
- برداشت او از موقعیت سیاسی کشور
noun
پیش‌اندیشی (به‌ویژه اگر از روی خودپرستی باشد)، پیش‌دستی
- His behavior is apparently free of all calculation.
- رفتار او ظاهراً عاری از هرگونه نیرنگ و حسابگری است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد calculation

  1. noun computing, estimating amount
    Synonyms: adding, arithmetic, ciphering, computation, counting, dividing, estimate, estimation, figuring, forecast, judgment, multiplying, prediction, reckoning, subtracting, summation, totaling
  2. noun computed or estimated amount
    Synonyms: answer, computation, divination, estimate, estimation, figuring, forecast, judgment, prediction, prognosis, prognostication, reckoning, reply
  3. noun forethought
    Synonyms: canniness, caution, circumspection, contrivance, deliberation, discretion, foresight, planning, precaution, prudence, thought

لغات هم‌خانواده calculation

ارجاع به لغت calculation

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «calculation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/calculation

لغات نزدیک calculation

پیشنهاد بهبود معانی